January 09, 2005 | یکشنبه، 20 دیماه 1383
علوم انسانی، جديت و شلختگی
امروز نوشتهای قديمی از حميد ابک را ديدم درباره مرحوم دکتر علیآبادی. علیآبادی استاد فلسفه تحليلی انجمن حکمت و فلسفه بود و گاهی هم در شريف فلسفه علم درس میداد. ابک میگويد «عيب اين آدم اين بود که جديت را زيادی جدی گرفته بود و زندگی در اين سرزمين او را به بیخيالی عادت نداد». آنها که کمی درگير کار علوم انسانی در ايران بودهاند اينرا با تمام وجود لمس میکنند. وقتی که وارد حوزه علوم انسانی شدم و در کارگاهها يا سمينارهای مربوط به جامعهشناسی يا مسائل شهری يا مديريت يا مطالعات زنان يا اقتصاد شرکت کردم بعضی وقتها آنچنان از سهلانگاری و کلیگويی و بیدقتیها و کهنهگويیهای موجود در آنها برآشفته میشدم که کم میماند فرياد بزنم. همچنان که يکبار تقريبا چنين کاری را در سميناری که پرويز پيران دبيرش بود کردم و البته فردايش هم مقالهای نيشدار (و البته جوانانه و غيرحرفهای) خطاب به پيران در همشهری نوشتم. اين سمينار چيزی شبيه فاجعه بود. يکی از آدمهای معروف در زمينه تاريخ و جامعهشناسی در ايران رفت بالا و به جای بيست دقيقه ارائه مقاله علمی، چهل و پنج دقيقه قصه گفت و شاه بيت حرفش هم اين بود که «در صد و پنجاه سال قبلی تهران دويست و هفتاد برابر شده است و کجای دنيا چنين اتفاقی ميفتد». اين جمله نغز وی شد مستمسک بيشتر سخنرانان بعدی که در باب رشد بیرويه تهران حرف بزنند و من که داشتم ديوانه میشدم حساب کردم که اين يعنی يک رشد چهار درصدی در سال و اينکه اکثر شهرهای بزرگ دنيا بيش از اينها بزرگ شدهاند و رشد تهران در مقايسه با بقيه چندان چيزی نيست. جالب است که رييس محترم جلسه به جای انجام وظيفه اصلیاش يعنی تذکر دادن اين اشتباه بديهی دائم داشت از خلق دلنشين استاد تجميد میکرد. و من اين را مقايسه کردم با خاطرهای از کنفرانس سالانه انجمن فيزيک که سالها قبل در شرکت کرده بودم. سخنران دکتر کارولوکس استاد معروف دانشگاه تهران بود و داشت درباره شبکههای عصبی صحبت میکرد. رييس جلسه وحيد کريمی پور استاد جدی و جوان دانشکده فيزيک شريف بود. هيچ يادم نمیرود کريمیپور که آن موقع شايد نصف کارولوکس سن داشت آنچنان او را به سوال گرفته بود و با موشکافی سوال میپرسيد که من جای دکتر لوکس عصبانی شده بودم. و البته لوکس عصبانی نشد و مجبور شد با دقت راجع به ايرادات صحبت کند.
درست است که آدم جدی در ايران کمياب است ولی ناياب هم نيست. معنای واقعی جديت و سختگيری را وقتی با دکتر مسعود نيلی درس داشتم و پاياننامه نوشتم و کار تحقيقی کردم لمس کردم. وقتی با نيلی هستی هميشه بايد منتظر اين جمله باشی که «خوب اينکه گفتی نکته تازهای درونش نبود» و اگر خيلی هم احساس کنی حرف مشعشعی زدهای استدلالی میشنوی که ثابت میکند ده جای حرفت ناقص بود يا ايراد داشت. پس مجبور میشوی برای يک ارائه ده دقيقهای يا گزارش چند صحفهای صدها صفحه را با دقت بخوانی و با دقت خلاصه کنی و بعد کنار هم قرار بدهی و تازه بعدش مطمئن شوی که حرفت تکراری نيست و منبع معتبر و بروز دارد و سر و تهش متناقض نيست و داده کافی پشت سر آن هست و کلی نيست و به موضوع مربوط است و ...
در تجربههايم با اندک (و واقعا اندک) آدمهای «جدی و کمی بداخلاق» حوزه علوم انسانی در ايران و انبوه آدمهای «خوش صحبت و سهلگير» به عينه ديدم که اگرعنصر نقادی دايم و سختگيری و نکتهبينی را برداری علوم انسانی قابليت اينرا دارد که به حوزه شلختهای تبديل شود که هيچ فايده عملی جز گمراه کردن و هدر دادن منابع نخواهد داشت. وقتی صحبت از بحران علوم انسانی در ايران میشود و تحليلهای بسياری از مدعيان را میبينم که سينه جلو میدهند و فيلسوفانه در باب عدم توجه به دانشگاهها يا لزوم پرداختن به علوم انسانی بومی يا اسلامی سخنرانی میکنند به نظرم میرسد يکی بايد برود جلو و بگويد آقايان مشکل اول علوم انسانی در ايران شما هستيد که علم را با گپهای کافهای و روشنفکرانه اشتباه گرفتهايد. يک علت (فقط يکی و نه همه علتها) ساده و البته کاملا پوزيتويستی هم برای وضعيت به نظرم میرسد. ما اساتيد فارغالتحصيل دانشگاههای خوب در علوم انسانی بسيار اندک داريم و از آدمهای درسخوانده در جاهای متوسط و زيرمتوسط انتظاری غير از اين نيست.
چند تجربه اندک مثل موسسه عالی « پژوهش در برنامهريزی و توسعه» و انجمن حکمت و فلسفه و حلقه دور مصطفی ملکيان میگويد متمرکز کردن منابع و انرژیها و دور هم نشستن آدمهای جدی میتواند يک حوزه علمی را تکان دهد. از اينها که بگذريم بايد اميدوار باشيم که تعداد جوانهايی که زياد خواندن، دقيق نوشتن، دقيق سخنگفتن، انتقادی فکر کردن و موشکافانه فکر کردن در وجودشان نشسته است آنقدر زياد شود که از «جرم بحراني» لازم برای تکان دادن اين فضای خموده بگذرد. شايد آنموقع تازه جوانههای يک فضای زنده علمی در ايران درست شود و نظريههای واقعی و به دردبخور از آن بيرون بيايد.